دانلود رمان رویای خیس چشمانت

دسته: دانلود , دانلود رمان عاشقانه , دانلود کتاب
بدون دیدگاه
سه شنبه - ۸ فروردین ۱۳۹۶

دانلود رمان رویای خیس چشمانت در پورتال جامع فرانیاز فراتر از نیاز هر ایرانی

دانلود رمان رویای خیس چشمانت ,امروز در فرانیاز برای شما رمان عاشقانه ای قرار دادیم امیدوارم از این رمان خوشتان بیاد و از آن لذت ببرید. با رویای خیس چشمانت  همراه باشید .

دانلود رمان رویای خیس چشمانت

دانلود رمان رویای خیس چشمانت در پورتال جامع فرانیاز فراتر از نیاز هر ایرانی

امروز در فرانیاز برای شما رمان عاشقانه ای قرار دادیم امیدوارم از این رمان خوشتان بیاد و از آن لذت ببرید.

رمان رویای خیس چشمانت به قلم الناز حبیبی با محتوایی عاشقانه را برای شما به همراه خلاصه داستان  و ۴ فرمت مختلف در سایت قرار دادیم

امیدوارم که مورد پسندتان واقع شود .با فرانیاز همراه باشید

زیرا ما پاسخگوی همه سلیقه ها با بهترین قلمها ها هستیم .

 

دانلود رمان رویای خیس چشمانت

نویسنده : الناز محمدی

تعداد صفحات : ۱۱۰۲

ژانر :  عاشقانه

 

صفحه ی اول رمان:

آب دهانش را قورت داد. با پلک هایی بسته کمر راست کرد. سرش آرام آرام بالا رفت و پلک هایش باز شد.

بغض شبیه کوه روی سینه اش نشست و صدایی درگوشش زنگ زد. یک صدای گرم و پراحساس.

“تمام لحظه هامو دارم می شمارم تا روزی که با جامه بهشتی پا به کلبه حقیرم بذاری.

مطمئنم اون شب ستاره هام با دیدنت شرم می کنند عروس رویایی من!”

بغض در چشمانش سایه انداخت. دست روی گونه اش گذاشت. این همه آراستگی حالا برای که بود؟

وجدانش تشر زد “خفه شو دل لامصب! خفه شو! از یک ساعت دیگه

تمام این افکار میشه هیزم آتش جهنمت. دیگه تموم شد. هر چی بود تموم شد!”

سعی کرد لبخند بزند، اما بغض طرحی از یک تلخی ناملموس بر لب هایش زد. چیزی شبیه زهرخند.

– خودت که اینجوری مات خودت شدی، داماد ببینتت چه عکس العملی نشون میده؟!

از این حرف قلبش فرو ریخت. چشم های همیشه خندان و گیرای سهیل

پیش نگاهش آمد و باز تنش لرزید. باز بغض کرد. باز صدای او آمد.

“جز من دل به کسی نسپار رها. با دست پر بر می گردم.”

حالا که او بادست پر می آمد، دست او در دست سهیل بود. دست او نامحرم بود.

چه می کرد با این دل! چه می کرد با این همه خاطره! چه می کرد با سورن؟

می دانست او بیاید فاجعه رخ می دهد، اما دیگر خسته بود از این همه اصرار و شنیدن حرف های تکراری.

عاقبت تصمیم گرفت و حالا می دید کاش باز هم صبر می کرد. دیگر دیر بود برای این افکار.

زمان به عقب باز نمی گشت. باید پیش می رفت و گذشته را در گذشته جا می گذاشت.

صدای همهمه ای آمد. دخترکی هم سن و سال خودش با چشم هایی درخشان داخل آمد و گفت:

– داماد اومد. چه داماد لارژی هم هست. لارژ و خوشتیپ! واقعا برازنده هم هستید.

دل رها لرزید. ناخود آگاه نگاهش به سمت آینه برگشت. چشمانش از تاج زیبای روی موهای فندقی رنگش شروع کرد

تا به سرشانه های عریانش رسید. برای لحظه ای داغ شد و بعد یخ زد. قرار بود سهیل با همین ظاهر ببیندش؟!

وای وای! آمادگی داشت؟ نداشت. کاش همان چادر مشکی مادر بود تا این عریانی را می پوشاند!

کاش چشم های سهیل برای امشب کور می شد! امشب کور می شد، فردا را چه می کرد.

با فرداها چه می کرد؟! با سایه نام همسر چه می کرد؟ در دل ناله زد “خدایا!”

تازه اول ماجرا بود. قلبش تیر کشید. می ترسید از ادامه این راه، اما باید می رفت. راهی بود که رفته بود.

 

 

 

نسخه PDF به صورت کامل

حجم : ۴٫۳۲ مگابایت

دانلود رمان رویای خیس چشمانت

نسخه ePub برای آیفون و آندروید و …

حجم : ۳۳۹٫۹۶ کیلوبایت

دانلود رمان رویای خیس چشمانت

نسخه اندروید با فرمت Apk

حجم : ۸۷۳٫۴۲ کیلوبایت

دانلود رمان رویای خیس چشمانت

نسخه جاوا با فرمت Jar – کتابچه

حجم : ۹۹۲٫۰۹ کیلوبایت

دانلود رمان رویای خیس چشمانت

منبع : رمان فوریو

بازدید: ۲۰۵


نوشته شده توسط:علی اکبر بیوک خان - 1270 مطلب
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...
برچسب ها: